تبليغاتX
مهربانم دوستت دارم


اگه تهران نبود شاه حسینی اول بود

 

 

نمی دونم از کجا اغاز کنم تا از خوندن مطلب من خسته نشی و نخواهی دوبار بخونی

فقط می خوام بهت بگم عزیزم دوستت دارم مریم جان  می خوام اعتراف کنم

تو کسی بودی که تمام رنگهای دنیارو دوباره برام اوردی با اومدن تو دنیای

خاکستری نابود شد با اومدن تو غصه ها مردن نمی دونم بگم مریم یا

فرشته نمی دونم اسم مقدس تو رو چطور به زبون بیارم همیشه از

خدا می خواستم یکی بیات که واقعا منو بخواد نمی خوام ابراز دلتنگی یا

 شکایتی به کار ببرم ولی هر چی که بود با یه نسیم سفید اومد منو دوباره زنده کرد

او یک فرشته بود

تقدیم به مهربانم مریم

 

  

ادامه مطلب نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 17:19 توسط معین بلدژ |

برای خواهرم یاس

 

 

دفتر عشـــق كه بسته شـد

 

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم

 

خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون

 

به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

 

اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

 

بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

 

براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

 

حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

 

تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

 

بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم

 

غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

 

بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

 

از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 

از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 

چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم

 

چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم

 

دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

 

فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

 

چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو

 

آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه

 

دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه

 

بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو

 

ازاون كه عاشقــــت بود

 

بشنواين التماس رو

 
 

ادامه مطلب نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 3:28 توسط معین بلدژ |

با تو ام مغرور بودن خوبه

 

 

 

هیشه به خودم می گفتم مغرور بود خوبه یا نه ولی الان می دونم که واقعا تو بعضی از موقعه ها کوتاه نیای بهتره اینجوری عشقت بی عشق میشه ولی بهع خودم قول دادم تا اونجایی که می تونم مغرور نشم ولی نمی شه وقتی خودشون می خوان باید مغرور شد چشم معین تبدی م شه به معین همون معین قربونت برم عزیز مهربانم دوستت دارم

ادامه مطلب نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 15:34 توسط معین بلدژ |

این قسمت هم برای .......... یلدا عزیز

 زمان به من اموخت که :

                              دست دادن معنای رفاقت نیست

                                                  بوسیدن، قول ماندن نیست

                                                       و عشق ورزیدن، ضمانت تنها شدن نیست    

 

ادامه مطلب نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 15:33 توسط معین بلدژ |

مادر

            

روزی یکی از زنان مدینه خدمت حضرت زهرا (س) رسید و گفت مادر پیری دارم که در مسائل

نماز سوالاتی دارد و چون خود نمی توانست بیاید مرا فرستاد تا مسائل شرعی نماز را از شما بپرسم

 حضرت زهرا (س) فرمود : بپرس آنگاه آن زن به بهانه سوال مادرش مسائل فراوان دیگری را هم

 از حضرت پرسید و پاسخ شنید در ادامه سوالاتش زن خجالت کشید و گفت : ای دختر رسول خدا (ص)

 من شما را به زحمت انداختم و آزردم بیش از این شما را اذیت نمی کنم حضرت فاطمه فرمود : باز هم بیا

و هرچه سوال داری بپرس به من بگو آیا اگر کسی را روزی اجیر نمایند که بار سنگینی را به بام ببرد

 و در مقابل صد هزار دینار طلا مزد بگیرد آیا چنین کاری بر او دشوار است زن گفت خیر خانم

زهرا (س) فرمودند : پس بدان من هر مساله ای را که به تو پاسخ دادم بیش از فاصله زمین تا

 عرش که مملو و پر شود از لولو و جواهرات دیگر پاداش میگیرم پس سزاوار

 است که این امر بر من سنگین نیاید.

محجه البیضاء جلد 1 صفحه 30

معین بلدژ

 

ادامه مطلب نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 14:4 توسط معین بلدژ |

عاشقونه از خودمون همش عکس خودمون

                    

                             

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم 
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت 
بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن 
تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش 
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام 
وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم 

وعاشقانه تو را می ستایم 

((...معین بلدژ...)) 

 

ادامه مطلب نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 22:23 توسط معین بلدژ |

مطلبهای عاشقونه برای مریم

پسركي از مادرش پرسيد : مادر چرا گريه مي كني؟

مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمي دانم عزيزم ، نمي دانم

پسرك نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان هميشه گريه مي كند؟ او چه مي خواهد؟

پدرش تنها دليلي كه به ذهنش مي رسيد ، اين بود : همه ي زنها گريه مي كنند ، بي هيچ دليلي

پسرك متعجب شد ولي هنوز از اينكه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند، متعجب بود

يكبار در خواب ديد كه دارد با خدا صحبت مي كند ، از خدا پرسيد: خدايا چرا زنها اين همه گريه مي كنند؟

خدا جواب داد : من زن را به شكل ويژه اي آفريده ام . به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل كند

به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل كند ، به دستانش قدرتي داده ام كه

حتي اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار ادامه دهد

به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتي اگر او را هزاران بار اذيت كنند

به او قلبي داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهاي او بگذرد و همواره در كنار او باشد و به او اشكي داده ام

تا هرهنگام كه خواست ، فرو بريزد . اين اشك را منحصرا براي او خلق كرده ام تا هرگاه نياز داشت بتواند از آن استفاده كند

زيبايي يك زن در لباسش ، مو ها ، يا اندامش نيست . زيبايي زن را بايد در چشمانش جست و جو كرد

زيرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست

ادامه مطلب نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 5:31 توسط معین بلدژ |

دوستش داشتم ولی منو درک نکرد.

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلت را مي شكنه و ميره...

ديگه فكر ميكني حساب كار امده دستت

دومين كسي كه عاشقش ميشي مي خواي از تجربه هاي قبلي

 استفاده كني كه ديگه اشتباه نكني اما باز اونم دلت رو ميشكنه ميره...

ديگه عشق برت مفهومي نداره... ديگه يه ادمي مي شي كه تا بحال نبودي

اگه يه ادم خوبم بياد كه باهات دوست بشه تلافي مي كني

انتقام ميگيري اون ميره پي كارش ميره سراغ يكي ديگه

اينجوريه كه دل تمام جهنمي ها مي شكنه...!!

((معین بلدژ))

 

ادامه مطلب نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 15:32 توسط معین بلدژ |


ساعت ....و ... موسيقي