![]() |
|
خواستگاری و نامزدی سلام به دوستان عزیز خوب بابام از دبی اومد که فقط بره خواستگاری روز اول که نه روز دوم رفتیم خواستگاری دستشون درد نکنه با گرمی از ما استقبال کردن صحبت از این ور اون ور بلاخره بابا م مجلس یه جورایی فکر کنم می گردوند شو می خرد خیلی خوشم اومد از بابا فکر کنم ۱۰۰۰۰۰۰۰۰ باری رفته که کار کشته شده هیچی با مهریه مشخص شده با نمیدونم چی و چی و تحقیقات از قبل که انجام داده بودن بلاخره قبول کرد فرداش منو مریم رفتم برای ازماش خون اول صبح بود رفتم دنبال مریم وب ا هم ۳ تا ازمایش گاه رفتیم چون باید زود جواب می دادن بلاخره یه جا پیدا ککردیم که قول داده حداقل تا ۶ بعد از ظهر همه چیز ردیف کنه ما هم رفتم آرایشگاه از این حرفها از مریم هم خداحافظی کردم جواب هم گرفتم خیلی خیلی استرس داشتم که جواب منفی باشه که شکر خدا مثبت بود به مریم زنگ زدم اونم خوشحال شد بلاخره یه جورایی برانامه ریختیم که بریم همه اماده شدیم آقا عباس لطف کرد اومد دنبالمون یه جورایی باید بگم دمش گرم خیلی خیلی همه شون تا رسیدم خیلی خیلی به ما حارتم گذاشتن ۳ ساعتی نشستیم جمع شوخی از ان حرفها شام میوه شرینی تشکیلات تموم شد رفتیم خونه خیلی خیلی هم استقبال کرد آقا امیر هم لطف کرد تو راه برگشت ما رو رسوند بلاخره نامزد شدیمو به هم رسیدم ممنون که تااینجا تحملمون کردین با ی بای
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 22:29 توسط معین بلدژ |
|
صفحه اصلي پست الکترونيک آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 آذر 1386 آبان 1386 تیر 1386
ساعت ....و ... موسيقي |